صبحانه ای از این دست...
این هم صبحانه ی یکی از همان روزهای اولی ست که هنوز سرخوش بودم و از همه جا بیخبر!!!
حالا اما، که کمی از سرخوشی ام کاسته و بر پختگی ام افزون شده، میدانم که صبحانه همان تکه کیک یا نانی ست که همزمان با هزار و یک کار دیگر گاز میزنی به این امید که تنها معده ات را از سوراخ شدن محافظت کند تا زمان ناهار و استراحتکی کوتاه از راه برسد...