از تو گفته بودم...

با خاک گلدان، از "تو" گفته بودم...

(گیاهی با برگهای قلبی شکل در آفیس منشی دپارتمان)

 

کار ما چیست؟!

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ...                            

ولی کار ما هست شناسایی نزدیکترین درختان گیلاس!!!

بدون شرح!!!                                                                        

تاب میخورم من...

چه تابی میخورم من،

میان نداشتنت و دوست داشتنت...

 

دسته گلی برای خواستنت...

لابد در فکر دسته گلی برای خواستن تو بود...

اینهمه گل را که خدا می آفرید... 

(دسته گلی از گلهای وحشی اطراف خونه)

 

آسمان آبیو چشممان ولی سفید...

چشممان به آسمان آبی، سفید شد بسکه نیامدی...

(منظره زیبایی از محلی مسحورکننده در اتریش)

 

ایمان می آورم...

میخواهم ایمان بیاورم...

پیامبری بیاورید که معجزه اش "او" باشد...

 

چشم گذاشته بودیم...

در این بازی قایم موشک، من و خدا چشم گذاشته بودیم که تو آنهمه پنهان شدی...

 

هوای تو...

هوا نه معتدلش میچسبد، نه بهاری ش، نه...

هوا فقط هوای تو...

 

کسی باید به دادش برسد...

کسی باید به دادش برسد،

خدا را میگویم...

تو را اگر سهم من نداند...

 

دلتنگی...

دلمان را که می تکانیم، خاک انداز خاک انداز دلتنگیست که جمع می شود

میگذاریم پشت در بلکه ببرند از این جا و این شهر

باد اما می وزد

دلتنگی مان پخش هوا می شود

هوا پر از دلتنگی

و حیاط دلمان نیز

گرد دلتنگی مینشیند روی در و دیوار دلمان

بوی دلتنگی میگیرد این خانه و کاشانه ...

 

خنکای خنده هایش...

در این گرمای جانفرسا،

گوارای وجودتان،

خنکای خنده هایش...

 

چه روزه ای ست؟

چه روزه ای میگیرد

آنکه خنده هایت ارزانی افطارش ست...

حسرت...

دلبر روزه هایمان بر باد میدهد

حسرتی که میخوریم برای تو...

 

افطار...

حراممان باد اگر جز به خنده هایت، دل به افطار دهیم...

 

خنکای خنده ای...

از آن میسوزم که دلمان را نه شعله آتشی، که خنکای خنده ای، سوزاند...

 

پاک نمی شوند؟

کاش میشد پاک کنیم...

خطهای کف دستمان را میگویم...

همانها که می گویند تو سهم من نیستی...

 

اول شخص یا دوم شخص؟

می گویند "تو" دوم شخص ست و من اما باور نمیکنم...

"تو" خود "من" ست، خودِ خود اول شخص...

 

همان رنگی...

امروز آسمان همان رنگی بود...همان آبیِ، آسمانی که نمیتوان گفت...همان آبیِ خنده های تو...

trick fountains (حقه ی فواره ها) یه محل خیلی جالب در سالزبورگ، همان روز خوب...

 

بی برگی...

وای اگر دستان خالی شاخه ها چنین بی برگ بماند...

مسیر رویایی جلوی قلعه سفید سالزبورگ، همان روز...

 

چه حاصلخیر بود دیوار دوست داشتنت...

تخم دل بود آنکه پاشیدند روی دیوار دوست داشتنت...

دیواری در نزدیکی قلعه سفید پرشکوه سالزبورگ، همان روز باورنکردنی در اتریش... 

دلم را پاشیدم در عوض آب...

دلم را پاشیدم در عوض آب...

بدرقه ی راهت...

شاید که بازگردی...

خلاقیتی بر روی زمینی در نزدیک کلیسای پرشکوه سالزبورگ - یک روز باورنکردنی در اتریش...