گیتاریستی چنان شکیل...
هوا کم کم رو به تاریکی میره و این جز خنک تر شدن هوا و دلپذیر تر شدنش، یه معنی ناخوشایند هم کنارش داره و اونم اینه که باید بار سفر بست از این مهمونی خوب و کوتاه...
پیشنهادِ مهربانانه ی دوست رو مبنی بر موندن شب پیشش با استناد به این حقیقت که باید برم دانشگاه وسایلی که جا گذاشته م رو بردارم، نمیپذیرم و راهی میشم...
اونقدری زود راه افتاده م که تا اومدن اتوبوس، چنان وقت دارم که وایسم به شکار این موزیسین، وسط یه باغچه ی کوچیک...
+ نوشته شده در ۱۳۹۷/۰۶/۱۱ ساعت 22:18 توسط Baraneee
|