http://s8.picofile.com/file/8336098192/video_2018_09_02_07_49_23.mov.html

تا بخودم بیام که بخوام از ساچین بپرسم میخواد با باقیمونده ی نیتروژن مایع چیکار کنه، صدای جلز و ولزی که از پشت سرم میاد، باعث میشه برگردم و میخکوب صحنه ای بشم که پشت سرم در جریانه و ساچین که اون حجم شگفت زدگی رو شاید تابحال یکجا ندیده بوده، به تماشای من بشینه و من به تماشای اون پدیده...
بعدترها که اونقدری رفلکس های طبیعیم برمیگرده که بتونم بپرسم: ساچین این چی بود؟ جوابش لحن طنز گونه ایه که بازم حکایت از ندونسته های من داره:
مگه تا حالا بازی با نیتروژن مایع رو ندیده بودی؟ پس فکر میکنی چجوری صحنه های فیلمای ترسناک رو میسازن؟
بعدم خودش با انداختن یه روپوش سفید روی سرش و بلند کردن دستاش میگه مثلا صحنه ی ورود یه ghost...
در همون حال که نمیتونم جلوی خنده ی خودمو بگیرم از چیزی که تو ذهنم میگذره، عبور میکنم و ترجیح میدم بهش نگم که: تو برای "گوست بودن" به روپوش نیازی نداری!!!