بعد از اون دیگه از سکوت خبری نیست که حالا میون دوست داشتنی هامم و این یعنی اینکه مجال حرف زدن و شنیدن دارم و بعدهم عکسهایی چندگانه از خودم و خودشون و دست اخر هم سرازیر میزی شدن و نشستن کنار اوته و هلموت...

هردوشون وظیفه ی ترنسلیت تک تک کلمات رد و بدل شده میون اهالی اون میز رو برای من بر عهده میگیرن و من اما بیشتر محو آسمون بالای سرمون هستم که سبز از برگهایی پنجه ای شکله و چراغهای سفیدی که از شاخی به شاخ دیگه به ریسه کشیده شده ن...