آگاو...
از اونجایی که کنجکاوی (البته از نوع خفیف و محترمانه ش) تو کار این آلمانیا، در اکثر موارد منجر به کشف موارد جالبی میشه، اینبار با دیدن اوته که بعد عمری غذای هوم مِیدشو (غالبا برای خوردن ناهاری مختصر و پیاده روی ای کوتاه، یکساعت وقت ناهارش رو عازم رستورانی در مرکز شهر میشه) ، اورده تو آشپزخونه که بخوره، ظرف غذامو برمیدارم و میرم صاف میشینم روبروش و میگم میشه اینجا پیشت بشینم؟
و خوب بدیهیه که اوته با اون حجم مهربونی و رابطه خوبی که بینمون حاکمه، قرار نیست جواب این درخواست دوستانه رو با "نه" بده...
لبخند پهن شده ش رو که اضافه میکنه به
Sure, that would be nice...
برای من کافیه تا همونجا فرود بیام...
ساختار و بافت غذاش اونقدری برام سوال برانگیز هست که بعد از صحبتی کوتاه از همه جا و همه چیز، دست آخر تاب نیارم و بگم، ببخشید ولی میشه بپرسم غذات چیه؟
و این زن مهربون و پر حوصله که حضورش در اون بحبوهه ی مشکلات عدیده ی من با مکس و پریسکا سر یادگیری تکنیک ها، بیشتر رنگ و بوی معجزه داشت تا واقعیت، با همون لحن آروم و مادرانه ش شروع میکنه به توضیح و متعاقبشم به سرچ کردن کلماتی که اون انگلیسیشو نمیدونه و من هم آلمانیشو نمیفهمم...
کم کمک معنی تمام لغات و عبارات کشف میشن و مضمونشون میشه: مخلوطی از دانه های مختلف که باهم دیگه و با کمی آب، پخته میشن و دست آخر هم با قطعاتی میوه مخلوط میشن. البته که اسم هیچکدومشون تو ذهنم نمونده و این اما خدشه ای وارد نمی آره به اکتشاف نکته ای جدید که نوشتن تمام این ماجرا بخاطر همون بود:
Using Agav leaves as a natural sweetener
(استفاده از برگهای گیاهِ آگاو بعنوان یه شیرین کننده ی طبیعی)
این گیاه رو خوب در ذهن دارم اونم فقط و فقط بخاطر نمونه های غول پیکر و باشکوهی که ازش تو سفرهای گاه بگاهیِ شمال دیده بودم و بعدها تو دوران لیسانس، اسمش رو از واحد گیاهان زینتیِ استاد سلیمی یادگرفته بودم...
اصلا اما بخاطر نمیارم حتی شنیدنِ این نکته که این گیاه قابلیت شیرین کنندگی داشته باشه...
حالا اما به این حرفِ اوته، با سرچی کوتاه، یه عالمه مطلب میبینم در وصف خوبی ها و بعضا هم حتی، مضرات این شیرین کننده ی طبیعی...