یکشنبه ۱۱ م مارچ ۲۰۱۸:
قرار جشن ژاپنی ها رو با بچه های ایرانی گروه کوچیکمون از چند روز قبل گذاشته بودیم و اما طبق معمول همیشه و هربار، باز منم و یه عالمه کار رو دستِ هر ساعت و هر لحظه م و همین میشه که بجای ساعت ده، ساعت ۱۲ و نیمه که من و گوگل مپم!!! بالاخره محل جشن رو پیدا میکنیم و وارد محوطه ی کوچیک و اما شلوغ ساختمون میشیم...

جشن اما متاسفانه و هم خوشبختانه کلا متفاوته با اون چیزی که تو ذهن من از واژه ی جشن، شکل گرفته بود...تاسفش بخاطر اینکه خوب پر واضحه لذت چندانی نمیبرم و خوشیش اما اونجاست که دل کندن ازش و دویدن به سمت دپارتمانمون که درست به فاصله ی ده دقیقه ایشه، برام راحت و سهل میشه...

در و دیوار زیر برگه ها و نوشته ها که البته که من چیز زیادی ازشون سر در نمیارم، گمن...
پی نوشت: جملات ژاپنی و ترجمه شون به آلمانی باید چیزی تو مایه های همون گل بود و به سبزه نیز آراسته شد باشه!!!