فرصت باقیمونده از نور و روشنایی، وسوسه ی انکار ناپذیریه برای رفتن به زیارتگاه دوم:
Sankt Ottilien Kapelle
انگار یه چپل کوچیک باشه تو دل جنگل های بلک فارست و مسیری که باید پیاده پیموده بشه
قبلا کلوس مسیر و دسترسی ها و مدت های هرکدوم رو برام دراورده و فرستاده و حتی آخرشم اضافه کرده که آخرهفته قراره خیلی سرد باشه و شاید بهتر باشه بزاری یه وقتی که هوا کمی بهتر باشه و اما اگه خواستی و رفتی حتما کفش مناسب هایکینگ و لباس گرم داشته باش...
اتوبوس، قطار و تراموا و باز هم اتوبوسی دیگه، منو به نزدیکترین فاصله ی ممکن از چپل میرسونن و اما اینجا دیگه اخر خطه و حالا همون اولش پیاده روی تو جاده ای کنار رودخونه ست و بعد اما منتهی میشه به هایکینگ و تپه نوردی از راهی باریک، باز شده درمیانه ی درختان سر به آسمان کشیده ی جنگل سیاه...
نقشه یکساعت پیاده روی رو نشون میده و اما من اونقدر اشتباه میرم و اونقدر برمیگردم و مسیر عوض میکنم که دوبرابر اون زمان رو صرف میکنم تا در جایی که نمیدونم کجاست وسط جنگل و لابلای بوته های تمشک وحشی که تیغ هاشون تمام دستم رو زخم میکنن و کاپشنم رو نخ کش، گیر کنم...