اولین چشم انداز...
بالاخره بعد از نیم ساعت چرخیدن تو مغازه ها و کوچه های نزدیک و سرک کشیدن به همه چیز و همه جا، اتوبوس میرسه و باهاش رهسپار مسیری میشم که چیزی حدود نیم ساعت دیگه از وقتم رو میگیره و اما اونقدرها اون جاده سحر داره درون خودش که زمان رو به پارامتری بیهوده تبدیل کنه توی ذهنم...
و این تصویر میشه اولین نگاه من به کلیسای بزرگ و معروف سنت پیتر...
+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۱۲/۲۳ ساعت 1:48 توسط Baraneee
|