شادی که رنگ دار بشود...
رنگها و ماسکها، وقتیکه با صداهای تند و دیوانه وار طبل و شیپور در هم آمیخته بشن، حاصلش میشه یه جمع شاد و فارغ از دنیا که به روش خودشون مناسبت پیش رو رو جشن گرفتن...با غوغاشون، مردم هم به دورشون جمع شده ن و همنوایی میکنن...
پی نوشت: چند روزی جشن فست ناخت بود و از در و دیوار شهر رنگ و موسیقی و خنده میریخت، هرچند که دیگه تموم شده و من عکسهارو با تاخیر میذارم و البته که دلیلم کاملا موجه ه: پراگرس ریپورت...
چهل روز پیش از جشن بزرگ ایستر(یا به قول خودشون، اویستر، دوره ی روزه داریه و این جشن فست ناخت، به سه چهار روز پیش از شروع این روزه ی چهل روزه، گفته میشه...یعنی زمانیکه فرصت دارن به جشن و شادی و نوشیدن و خوردن تمام اون چیزهایی بپردازن که بعدا قراره به مدت چهل روز، ازش محروم باشن...
البته روزه شون هم در نوع خودش زیباست، یعنی آزادی حتی در روزه داریشون هم دیده میشه طوریکه هر کسی آزاده برای چیزی روزه بگیره که فکر میکنه بهش معتاد شده یا مصرفش به بدنش آسیب میزنه، حتی در اصل و اساس گرفتن یا نگرفتن این روزه هم کاملا آزادن و کسی، فرد دیگه ای رو به جرم خوردن مثلا شیرینی جلوی فرد دیگه ای که روزه ی شیرینی داره، نمیگیره تا به زورِ تنبیه و شلاق، به بهشت ببره!!!
یکی روزه ی نوشیدنی الکی میگیره و دیگری، روزه ی شیرینی، یکی روزه ی گوشت و یکی دیگه شاید حتی روزه ی قهوه!!!
مال پریسکا اما شیرینیه، از بس که این دختر عاشق شیرینی و از اون بیشتر اما، شکلاته...