به محض رسیدن به اتاق و گذاشتن وسایلش، ساچین شروع میکنه به تهیه ی یه لیست...یه لیست از تمام اساتید راهنمای موجود تو این دپارتمان که در زمینه بیولوژی فعالیت دارن...دیگه حتی مهم نیست تو چه شاخه ای و با چه مدل ارگانیسمی و یا حتی با استفاده از چه تکنیک هایی...نه، الان و تو این شرایط، اینا دیگه کم اهمیت ترین های جهان خاکستری رنگ ساچینن... تنها نکته ی قابل تامل فقط وجود یه نفره که اونو به آزمایشگاهش راه بده، یه نفر که اونقدر انسان باشه که حاضر باشه بخاطر یه دانشجوی مستاصل، تو روی فانی وایسه و از عاقبت کارش نترسه...
حتی اگر همه چیز فقط برای ۶ ماه باشه...

نکته ای که تو تهیه ی این لیست کمی و تنها کمی توجه ساچین رو به خودش جلب میکنه، اسمی بنام آنای ه...
این استاد تا جاییکه دانسته های ساچین قد میده، یه استاد بنام و قدیمی بوده که شاید بشه از نظر شهرت و اعتبار، در رده ای بعد از فانی قرارش داد و اما حدود یکسالی میشه که انگار از این دانشگاه رفته و جایی دیگه، در شهری دورتر سمتی در دانشگاهی داره که هرچند دانشگاهی با سطح علمی ای قابل قبوله و اما به هرحال از این دانشگاه فعلی پایین تره و البته که ساچین به شنیدن این موضوع حسابی کنجکاوِ چرایی ماجرا شده بود، آخه کمی عجیبه که استادی قدیمی و بانفوذ، یه دفعه و بدون هیچ دلیلی از اون دست که قابل قبول باشه، حاضر به ترک سمت و آزمایشگاهش و رفتن به دانشگاهی پایینتر باشه و اما تمام اینها، حالا و در این شرایط استیصالِ ساچین چه اهمیتی دارن...
اسم آنای اما هنوز در لیست دانشگاهه، پس احتمالا لیست رو چند وقتیه که آپدیت نکردن و خوب به هر صورت، ساچین این استاد رو در لیستش نخواهد نوشت که مطمئنه از نبودنش..‌

از طرف دیگه حتی اگر آنای نرفته بود هم ساچین شاید اسمش رو تو لیستش وارد نمیکرد که کسی تو این دانشگاه نیست که آوازه ی مشکلات اخلاقی آنای به گوشش نرسیده باشه و حالا جدا از دوستی ریشه داری که بین اون و فانی بوده، این مساله که اون تنها دانشجوهای دختر رو به آزمایشگاهش میپذیره و در نهایت هم روابطش از حد استاد و دانشجویی همواره فراتر میره!!! شانسی برای ساچین باقی نمیذاشت به هرحال!!!

پس ساچین، لیستش رو بدون نام آنای میبنده و شروع میکنه به تهیه ی ایمیلی با کمی شرح ماوقع و مقدار بیشتری از نوشته هایی که تو خودشون رگه هایی از درخواست مستاصلانه دارن و البته که ضمیمه کردن همون خرده تکنیک هایی که علیرغم عناد و مخالفت فانی، اما به هر ترتیبی بود، از اینور و اونور و با زحمت بسیار، یاد گرفته بود...

تو تهیه لیستش، سعی میکنه تمام پارامترهای منطقی ممکن رو در نظر بگیره، مثلا میزان دوستی و نزدیکی یا بعبارتی همرده و هم زمانی اساتید با فانی که خوب منطقا، این فاکتور رابطه معکوس قوی ای با احتمال پذیرش ساچین داره و از طرفی دیگه اگر استادی خیلی هم تازه وارد باشه مثلا مثل استاد جوانی بنام ریان که بتازگی و فقط چند حدود یک سالیه که اومده، یعنی همون حدود رفتن آنای از دانشگاه، باز هم این پارامتر میشه گفت پارامتری منفی خواهد بود چرا که استادای تازه کار و جوان چون هنوز ریشه ندووندن تو زمین این محل جدید و جای پاشون محکم نشده، عقل حکم میکنه که تمام قوانین رو اعم از نوشته شده و نوشته نشده!!! رو کاملا و به دقت رعایت میکنن تا خدای ناکرده مشکلی از اون دست که منجر به بسته شدن ازمایشگاهشون بشه و بعد هم اخراجشون، پیش نیاد...
پس بهترین حالت، یه میانه ایه از دو حالت پیشین، یعنی نه زیاد بی ریشه و نه با ریشه ای عمیق!!! نقطه ی وسط این دو کرانه میتونه promising point
ساچین باشه برای یافتن استاد...

پس اسم ریان میره تهِ تهِ لیست ساچین، همونجا که دیگه بعد از اون، تنهاشکست بود و اخراج از دانشگاه و به گِل نشستنِ کشتی آرزوهای جوانی که با هزار هزار امید از شهر و دیار خودش و پدر مادری که حالا بعدِ از دست دادن پسر کوچکترشون، تنها به وجود اون دلخوش بودند، گذشته بود تا بتونه رهرو مسیری بشه بسوی آینده ای روشنتر...