انقدر جدی و محکم وایساده بود و داشت فکر میکرد که این تصورو تداعی میکرد که در حال اتخاذ تصمیمی حیاتیه!!! منو هم به هیچ نشمرد و در تمام طول عکاسی، کوچکترین واکنشی نشون نداد به حدی که شک کردم زنده باشه و چند قدمی نزدیکتر رفتم...با بی تفاوتی فقط کمی سرش رو چرخوند بدون اینکه یک میلیمتر جابجا بشه و من دیگه خودم حیا کردم و راهمو کشیدم رفتم...