اینم تکه هایی از پرتقال خونی که اسیر شده اند در قاب دو فلز، تا آواره ی گوشهای دخترکی موبور باشند...

عاشق بدلیجات ست و هرروز گوشواره هایش را با رنگ لباسش ست میکند، پریسکا را می گویم...
میگفت اینها را در سفرش به لندن دیده و یک لحظه هم تردید نکرده در خریدنشان..‌