تخم مرغ حاوی شکلات های ایستر را که پیدا میکنم با خودم می اندیشم، کاش خنده های تو را هم پنهان میکردند یک جایی در همین حوالی...آنوقت آنقدر میگشتم و میگشتم تا پیدایشان کنم...شاید در یکی از همین قفسه ها، پشت  یکی از همان کتابهای قطور آناتومی...آنوقت مال ما میشد، آنوقت آنِ ما میشد...

دلبر، یک نشانی بده...خنده هایت را کدامین طرف پنهان کرده ای؟