این شعریه که مدام تو ذهنم تکرار میشه:

اران که می بارد تو می آیی
بارانِ گل ، بارانِ نیلوفر
باران ِمهر و ماه و آئینه
بارانِ شعر و شبنم و شبدر
باران که می بارد تو در راهی

............

دلبر اما نمیداند انگار، نمیداند باران که میبارد، باید بیاید

باران سالهاست که باریده

و

دلبر، انگار که خواب مانده باشد و جا مانده باشد، درست از آخرین قطار این حوالی...