این عکس رو به اصرار پیرزن میگیرم که از دیدن باغچه ش بسیار هیجان زده شده بود، اونقدری که مناعت طبعشو در کمک نخواستن از دیگران کنار بذاره و بگه : زهرا، میشه یه عکس از باغم بگیری و برای مونیکا بفرستی لطفا؟ 
چپ و راست عکس میگیرم، از زوایای مختلف و اما تا خودِ همین لحظه که گالریمو نرسیده بودم که چک بکنم، یادم نبود که قرار بود این عکسها برای مونیکا فرستاده بشن تا اون نشسته در جایی در فرانکفورت، سهیم بشه در زیباییِ پیش رویِ چشمان من و مادرش...