اگه انشاهای دوران راهنمایی رو به ورطه فراموشی بسپریم ، این اولین باریه که جایی بجز دفتر خاطراتم که سالهاست خبری ازش ندارم، مینویسم، برای خودم و برای شاید اگر کسی در این میانه همراه و همسفر نوشته هام بشه...

وبلاگم را بارانه نامیدم به یمن قدوم مبارک باران، که هستی بخش است و زندگی آفرین، باشد که ببارد بر همه چیز و همه جا...

همسفری اگر بود، مقدمش متبرک و خواهم نوشت دلنوشته های یک باران را...